این بار از خودم مینویسم

منت زیر کاری از خودمه

لطفا نظرتون رو راجع بهش حتما واسم بنویسید

یه جورایی واسم خیلی مهمه

ممنون


شبی در کنار رویاهایم بامن قدم بزن...

شاید قهوه ام شیرین نشود

اما..

باتو ، زندگی طعمی دیگر است...



تاريخ : چهار شنبه 9 بهمن 1392برچسب:, | 22:25 | نويسنده : آتریسا |

 پسر :بیا بریم زیر بارون قدم بزنیم
دختر :نه توروخدا نه
پسر دست دختر را کشید اما از این کارش مث سگ پشیمون شد.
(رمان آرایش از دست رفته)

شهامت میخواهد...
سرد باشی
اما گرم بخندی
فروغ فرخزاد

ولی به شخصه میگم

شهامت میخواد درسی رو افتاده باشی و بری به پدرت بگی!

سپنتا پاییزی!!!!

ای لوله کش هایی که رنگ های قرمز و آبی شیر توالت را برعکس می بندید،

بدانید و آگاه باشید که اینکار جزء ۱۰ شوخی خطرناک جهان انتخاب شده است...



تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 16:49 | نويسنده : آتریسا |

 زن باس زیاد حرف بزنه!!
همیشه حرف بزنه! همیشه حرف داشته باشه برا زدن
با خنده بگه
حتی با اشک بگه
فقط بگه...
مهم نیس چی میگه! فقط بگه
زن باس حرف داشته باشه
زن نباس ساکت باشه کیف مرد بودن به گوش دادن حرفای کسیه که دوسش داری

یکی از فانتزیام اینه که بفرمائید شام شرکت کنم آخرش بگم:
ووو غذا نایس بود، فضا فِرندلی بود خدا رو تنکس همه چیز پرفکت بود کلا هپی بودم همه چیز فَنتستیک بود برای همین و برای پرسونالیتی نایسشون پُوینت ۱ رو در نظر گرفتم
 

اﺳﺘﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﻠﻮﻍ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﻤﺘﻪ ﭼﭙﻪ!؟
ﮔﻔﺘﯿﻢ :ﭼﻮﻥ ﻭﺍﯾﺮﻟﺲ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻧﺘﻦ ﻣﯿﺪﻩ!!!!
!!

سوار ژیان دوستم بودیم تو خیابون داشتیم میرفتیم خیلی دود میکرد.

ماشین پلیس پشت سرمون بود خواست بهمون بگه بزن کنار اسم ماشین یادشون رفته بود.

تو بلندگو گفت راننده لگن إ چیز ببخشید راننده آفتابه بزن کنار!!!
هیچ دیگه چیزی نگم بهتره 

یه خاطره دست نویس!

امروز روز اخرین امتحان بود

من و دوستم جلو در دانشکده به جون هم افتادیم و من دنبالش کردم

توکوچه کناری گیرش اوردم!کتکش نزدما!فقط واس خنده بود

بعدشم از4نفر,2 نفرمون رفتیم سینما 

بوی گندم دیدیم!

همه 2تا 2تا جفت میومدن !من و دوستم !

یعنی تمام فیلم من و دوستم خندیدیم!!

اینقد که راجبه فیلم چرت و پرت گفتیم!اخه نامردا نشون داده بودن پسره دیالیز میشه بعد اصن درد نداره و داره شعر میگه!

اونوقت من و دوستم نظر میدادیم که کارگردان چقد ملت رو مشنگ فرض کرده!

بالاخره که یک روز عالی بود!



تاريخ : یک شنبه 6 بهمن 1392برچسب:, | 21:42 | نويسنده : آتریسا |

 هرکه می خواهی باش
این عادت مشترک انسانهاست
تو نیز، روزی, ساعتی, لحظه ای
احساس خواهی کرد که
هیچکس دوستت ندارد...



تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392برچسب:, | 21:17 | نويسنده : آتریسا |

 دوستآیی دارم کِ بآ دُنیآ عوضشون نمی کنم
امآ...
بَعضیآشونو دُنیآ عوض کرد!

...

ب بعضیا هم باس گفت.....
آمدی جانم به قربانت ولی
حالا برو گمشو هرررر
ی

...

جاتون خالی دیشب رفتیم شهربازی و فقط به یه نتیجه رسیدم :

توی شهربازی توی بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی"غلط کردم"هم بزارن...!

سهندددددد کجایی دادا دلم واسه پارک ملت تنگ شده

...

بچه بودم ساعت ۲شب به مامان بزرگم گفتم خوابم نمیبره واسم قصه میگی؟
گفت :چرا که نه:
یکی بود یکی نبود یه روز توی قبرستون یه غول با سه تا سر و شیش تا پااز قبراومد بیرون گفت:
کدوم بچه ساعت ۲شب بیداره میخوام بخورمش
هیچی دیگه تا سه روز از ترس چشامو وا نکردم

 

 



تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 16:3 | نويسنده : آتریسا |

 بی حوصلگی یعنی دوتا هدفون...
قفل رو یه موزیک...
تنهایی یعنی روزهای روتین...
غرق تو دنیایی مجازی...
بغض یعنی یکی بپرسه دردت چیه بگی " نمیدونم "



تاريخ : سه شنبه 1 بهمن 1392برچسب:, | 10:55 | نويسنده : آتریسا |

 خورشید، محمد است و صادق ماه است

با مقدم خورشید، قمر همراه است

یعنی که ولادت امام صادق (ع)

در روز ولادت رسول الله (ص) است

عیدتون مبارک

 

عکسها رو خودم گرفتم

اینجا مدینه

حرم حضرت محمد(ص)

 

اینجا مدینه

ما داشتیم از هتل به سمت حرم میرفتیم

سمت چپ قبرستان بقیع قرار داره..

دلم هوایی شد...

اینم داخل خود حرم

قبرستان بقیع...

 



تاريخ : شنبه 28 دی 1392برچسب:, | 11:45 | نويسنده : آتریسا |

 این همه از اول ابتدای درس خوندیم که معدلمون بالا بشه آخرش چی شد لااقل موقعی که دانشجویت خرخونی نکنید تا بعد که بیکارید و کار نیس افسوس نخورید والااااااااا 

یادش به خیر... وقتی از امتحان بیرون میومدیم
دبستان :یه غلط ندارم
راهنمایی :یه غلط دارم
دبیرستان :یه دونه درست دارم
دانشگاه :فکر کنم یکیرو فهمیدم

نمیدونم این چه دردیه هر سال دقیقا بعد از دادن آخرین امتحان، یه دفعه ای کلی انگیزه و دلیل برای درس خوندن پیدا میکنم....!
عایا شمام اینجورین؟....
نیستین؟
میخواین باشین؟
نمیخواین باشین؟
خواهید بود؟

به اونایی که عجله دارن فارغ التحصیل شن

یادآوری کنم که عزیزم بیرون که کار نیست،

باور کن خونه هم هیچ خبری نیست!

همون دانشگاه بمون حداقل یکی پرسید چیکار میکنی بگی دانشجو هستم.

خودم نمونش!

دنبال کارم که نیست!!

همون دانشجو باشم بهتره!!

موندم ساله بعد چه خاکی مناسب تره بریزم تو سرم

اها یه راه هم هست!

برم اب هویجی باز کنم!

سهند هم نقش هویج رو اجرا کنه!!

 



تاريخ : شنبه 28 دی 1392برچسب:, | 11:14 | نويسنده : آتریسا |

 دلم جاده ای می خواهد

که ببرد مرا
و برنگرداند هرگز.....


تاريخ : جمعه 27 دی 1392برچسب:, | 17:39 | نويسنده : آتریسا |

 بی اراده بودنت ار بچگی سر یارکشی برای بازی وسطی پیدا بود.....
اون وقتی که می گفتی :من با کی ام؟؟
اما من میگفتم :کی با منه؟؟

....

مدیونین اگه فکر کنین شخص مورد نظر سهند بوده!!!

مدیونین



تاريخ : پنج شنبه 26 دی 1392برچسب:, | 16:51 | نويسنده : آتریسا |

 ازیه جایی به بعد
مرض چک کردن موبایلت خوب میشه
ویادت می ره گوشی داری
دیگه دلشوره نداری که گوشیتوجابذاری
یاsms بی جواب بمونه
ازیه جایی به بعد
فقط یه حس داری :بی تفاوتی
ازیه جایی به بعد
دوست داشتن برات بی معنی میشه
از یه جایی به بعد
یه مُرده ای....



تاريخ : چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, | 17:2 | نويسنده : آتریسا |

 اگه پسر نبود دعوا نبود....

خشونت نبود..

عشق نبود...

دعوا نبود

اگه دختر نبود...

لطافت نبود...

ناز نبود..

دعوای پسر نبود..

عشق نبود...

ب نظر شما بهتر نبود هیچکدوم نبودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



تاريخ : سه شنبه 24 دی 1392برچسب:, | 20:15 | نويسنده : آتریسا |

 ابتدایی
معلم :با مادرت تماس میگیرم
دانش آموز :خواهش میکنم به مادرم نگید
راهنمایی
معلم :بامادرت تماس میگیرم
دانش آموز :اه چیکار کنم
دبیرستان
معلم :با مادرت تماس میگیرم
دانش آموز :سلام ما رو هم برسون!! ازش بپرس ناهار چی داریم بعد بهم بگو

بعضیا آبروو هرچی دانشجووئه بردن
نه مشرووط میشن، نه درسی رو می افتن، حتی حذف هم نمیکنن
خجالت داره 

من خودمم از همین دسته ادمام!!!

الان دارمن خجالت میکشم!

بابابزرگم داشت تو خواب صداهای عجیب و غریب در میاورد!
خانمم میگه داره خرناس میکشه؟!
پَ نه پَ داره کانکت میشه ولی چون تو محل ما ADSL نمیدن از dial-up استفاده میکنه

 

پ.ن:

خسته شدم بس درس خوندم خواستم حال و هوا عوض شه!!!!



تاريخ : دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, | 17:38 | نويسنده : آتریسا |

 اگه هر روز صبح بیدار میشیم در حالی که افسرده‌ایم از روزمرگی‌هامون و حوصله هیچ کاری نداریم،

به یادمون بیاریم که بودن کسایی با حال روز ما، که دیشب رو خوابیدن و دیگه امروز صبح بیدار نشدن

چقدر در حسرت همین یه امروزی‌ان که به ما هدیه داده شده. قدرشو بدونین...

 خدایا شکرت

پ.ن:

دوستان به این ادرس هم سربزنید

http://bahar22n22.blogfa.com/



تاريخ : شنبه 21 دی 1392برچسب:, | 12:21 | نويسنده : آتریسا |

 این زمستونم به یاد تو میمونم
برف و بارونم به یاد تو میمونم
هرچی میتونی نیا و تلافی کن
من تا میتونم به یاد تو میمونم...
مهدی یراحی (زمستون)



تاريخ : جمعه 20 دی 1392برچسب:, | 18:55 | نويسنده : آتریسا |

 راستش را بخواهی دیگر منتظر آمدن تو نیستم...
منتظر رفتن خودم هستم...
قلبم پیرمردی هفتاد ساله است
زانو هایش درد میکند...



تاريخ : چهار شنبه 18 دی 1392برچسب:, | 19:10 | نويسنده : آتریسا |

 آدم های بزرگ...
قامتشان بلند تر نیست!
خانه شان بزرگ تر نیست،
ثروتشان بیشتر نیست...
آن ها قلبی وسیع و نگاهی مرتفع دارند...!

 

الان منو شناختید یا بیشتر توضیح بدم؟؟؟؟



تاريخ : جمعه 13 دی 1392برچسب:, | 14:50 | نويسنده : آتریسا |

   مرد اگر مرد باشد...
  عشق را از زن میخواهد نه محصولی از جراح پلاستیک را...
  و تو ای زن اگاه باش...
  که عروسک شدن، تضمینی برای پیدا کردن مرد نیست...

 



تاريخ : پنج شنبه 12 دی 1392برچسب:, | 20:13 | نويسنده : آتریسا |

 فقط این لحظه ی آخر
یه چیزی رو بگم؟ آره؟

                                                                                  کسی که کشتی با دستات
                                                                              هنوز خیلی دوست داره

                                                                                                                                          

 

 

 

 

پ.ن:

این جانب از این تریبون هرگونه عخش و شکست عخشی رو تکذیب میکنم!!!

فقط از این مطالب خوشم میاد که مینویسم

ملیکا میدونه



تاريخ : چهار شنبه 11 دی 1392برچسب:, | 10:54 | نويسنده : آتریسا |

 یک روز هم رسد که در این جا خواهم نوشت:

فندکی خواهم خرید،

دور خواهم شد از این شهر غریب..

می روم به دیاری...

شاید آنجا بهای تلخی روزگار تلخی سیگار نباشد.

تا آن زمان حتما قافیه بیت دوم این خط هم جور می شود...

 

سپنتا:امروز تولد ملیکا بود

از همینجا تولدتو بهت تبریک میگم عزیزم

امیدوارم که همیشه شاد و سالم و سرحال باشی

 

سهند: سلام جوجه کوچولو

یک سال بزرگتر شدی ,بهت تبریک میگم

امیدوارم زیادتا بهت خوش بگزره

این سپنتای کله پوک نمیذاره بیشتر بنویسم واست!!!

مواظب خودت باش همیشه و همه جا

 

سپنتا: حالا یه بار اومده پیش من که بتونه تولدتو تبریک بگه ببین داره ابروی منو میبره

 



تاريخ : دو شنبه 9 دی 1392برچسب:, | 18:54 | نويسنده : آتریسا |